الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
110
منطق مقارن (فارسى)
" موضوع و محمول " نامند . « 1 » * * * هركدام از دو قسم متصله و منفصله ، خوددارى چند قسمند ، توضيح اينكه ، اتصال در متصله و تنافى در منفصله ، اگر به جهت علاقه بين دو جزء « 2 » ( در اولى ) و يا تعاند بين آنها ( در دومى ) باشد ، در اين صورت قضيه متصله را " لزوميه " و منفصله را " عناديه " خوانند . مثال : هرگاه خورشيد برآمده باشد ، روز موجود است . و يا : هركس در اين دنيا كور ( باطن ) باشد در آخرت نيز كور است " « 3 » " متصله لزوميه " در دو مثال فوق ، بين تابش خورشيد و وجود روز و همچنين بين كورى اين دنيا با كورى جهان ديگر ، ربط و علاقه وجود دارد . مثال منفصله عناديه - عدد يا فرد است يا زوج . و اما اگر اتصال و انفصال ، بخاطر علاقه يا تعاند نيست ، بلكه تنها از ناحيه اتفاق است ، در اين صورت قضيه را " اتفاقيه " نامند . " چه متصله باشد و چه منفصله " مانند " هنگامى كه بين دو سد رسيد ، در آنجا طائفهاى را يافت ،
--> ( 1 ) - " بيكن " انگليسى ، شرطيات را معتبر نمىداند ، زيرا يقين در آنها نيست و آنچه هست صرف توقف و تعليق است . وى قياسى را كه مشتمل بر شرطيات باشد ، قياس فرضى و متروك ناميده است ، بهمانگونه كه شاعر ايرانى گويد : اگر را با مگر تزويج كردند * - از آنها بچهاى شد كاشكى نام . و ليكن حق مطلب اين است كه همان يقين به توقف و تعليق در مفيد بودن آن كفايت مىكند و بيشتر قوانين اجتماعى با تعليق انجام مىپذيرد مانند اگر چنين كنى مجازات خواهى شد . . . ( 2 ) - علاقه عبارت است از امرى كه دو چيز را به يكديگر ربط دهد . مانند " عليت " كه كاملترين آنهاست بين ما و خداى تعالى و مانند معلوليت براى يك عليت بين دو معلول يك علت و " تضايف " چنان كه بين پدر و فرزند است . ( 3 ) - مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى - قرآن كريم .